دیروز زنگ نزدی !
اما شبش وقتی دیدم آنی ، پی ام زدم هستی و ندیدی و همون موقه خوابیدی 
صب که جوابمو دادی نستم برات نوشتم ، درد نوشتم ولی راستی حالا که میخونمشون نه خالی شدم نه اروم و نه تاثیری داشت .

دیروز با " ب‌" رفتیم یه پارک همونی که نزدیکه متروعه .
بهش گفتم فرق من با شماها تو اینه که من میدونم هووم کیه اما بقیه نه .
از این وضعیت نه راضیم نه ناراضی . ینی هیچ حسی ندارم و فقط میدونم نمیخوام هیچوقت با " م " بحث کنم .
حالا ام که امتحانا شده قوز بالا قوز 
ینی میشه تیر بیای پیشم ... کاش بشه و کاش خدا نگاهم کنه ...
نمیدونم چرا حالم دوباره انقد بد شده ، 
حس ِ‌نا امیدی و نیستی وجودمو گرفته و دارم غرق میشم تو خودم.
خداکنه همش بخاطر همین هورمونای مسخره باشه 
کاش 
بغضم
بترکه 
!
!
!




منبع اصلی مطلب : روز نوشت های من ِ دارچین
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : چهار